ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
456
قصص الانبياء ( فارسى )
رسولى بابو بكر فرستادند ، و گفتند ما بازگشتيم از آنچه مىگفتيم . پس ازين نماز كنيم و زكات دهيم و همه آن كنيم كه تو فرمايى اين مرد را بازخوان . و گويند چهار يار هركسى كارى كردند در دين ، صدّيق با اهل ردّت حرب كرد ، و عمّر خراج نهاد ، و عثمان قرآن جمع كرد ، و على با حروريان حرب كرد . رضوان اللّه عليهم اجمعين . و گويند مسيلمهء كذاب بوقت ابو بكر دعوى خدايى كرد يا دعوى پيغامبرى و با هفتاد هزار مرد بيرون آمد تا كوفه ويران كند و ياران را بكشد . ياران همه جمع شدند و مشورت كردند و گفتند اگر ما بجاى مانيم تا بباديه درآيند منافقان با ايشان يكى شوند و كار بر ما دشخوار گردد . ده هزار مرد را بحرب ايشان فرستادند ، و خالد بن الوليد را بريشان امير كردند و روانه كردند . چون نزديك رسيدند ياران تدبير كردند كه چگونه كنيم . وحشى گفت من بروم بود كه بتوانم كار او تمام كردن . چون بر فلان كوه طبل بزنم شما بدانيد كه مقصود حاصل است . ياران هر سوى ] b 622 [ پراكنده شدند و آواز طبل وحشى نگاه مىداشتند . وحشى طبلى برداشت و پنهان سوى ايشان رفت . چون شب درآمد مسيلمهء كذّاب با زن خويش بخفت . وحشى بيامد و سر هر دو ببريد و بكوه برآمد و طبل باز بزد . ياران در لشكر مسيلمه افتادند و كشتن گرفتند . همه هزيمت شدند . هركه ازيشان بگريخت در باديه افتاد و هلاك شد ، و هركه بيستاد كشته شد ، و غنيمت بسيار برداشتند و مظفر بازگشتند . و ابو بكر دو سال [ و ] نيم خلافت كرد تا او را زهر دادند و بمرد و عمّر را خليفه كرد .